آخرین روزهای شش ماهگی
گل مامااااااااااااااااااااااااان سلااااااااااااااااااام گوگولی مگولیه من قربونت برم الهــــــــــــــــی
فدات بشم که هر روز داری شیطون تر و بلا تر میشی شیریــــــــــــــن من 
این روزها بیشتر از همیشه احساس استقلال داری همه چیز رو میخوای خودت بگیری از قاشق گرفته تا میوه و لباس و پوشک و پووووووووووووول
آخری رو دستت نمیدم چون خیلی خیلی کثیفه
برای خرید لباس یا اسباب بازی رنگش رو خودت انتخاب میکنی و وقتی لباسه رو تنتمیکنم کلی ذوق میکنی عزیزم
شیرین مامان هر مغازه که میریم مغازه دار و مشتریاش محو تماشای بازی کردنت میشن و کلی برات شکلک درمیارن تا بهشون نیگا کنی

امروز برات سوپ گوشت درست کردم اینو بهتر از سوپ مرغ دوست داشتی و از اونجایی که خیلی دست و پا میزدی برای خوردنش نشد ازت عکس بگیرم گل مامان
وقتی بیدار میشدی و منو کنارت نمیدیدی گریه میکردی اما حالا اگه کنارت باشم و خواب برای خودت بازی میکنی یا میایی تو سرو صورتم و موهامو میکشی تا بیدار بشم اگه هم کنارت نباشم و صدا مو بشنوی یا از دور منو ببینی آروم میمونی تا بیام پیشت ... اما وای اگه متوجه بیدار شدنت نشم و دیر بیام پهلوت یه گریه وجیغی راه میندازی که به سختی میتونم نگهت دارم لووووووووووووس مامانی
حرکتهات کامل شده و سینه خیز میری و کم کم داری آماده میشی برای چهار دست و پا راه رفتن 
دستهات رو صاف نگه میداری و پاهات رو هم همینطور تازه دو روزه از دمر به پشت برمیگردی 
با ماشین که بیرون میریم دوست داری رو پای بابا بشینی و از اونجایی که خوب همه چیز رو وارسی کردی میدونی روی فرمون یه جایی هست اگه دستت رو روش بذاری صدا میده خلاصه همش رو فرمون ضربه میزنی تا صدای بوق ماشین بلند بشه و بعدش از خوشحالی جیغ میزنی
از شعرهای عمو پورنگ هم خوشت میاد 
دیگه دیگه.....
از حمام کردن خیلی خوشت میاد وقتی بهت میگم بریم شالاپ شلوپ آب بازی لباست رو میگیری و از خودت دور میکنی و بالا پایین میپری زندگیه مامانــــــــــــــــــــــی

هفته ی آینده نوبت واکسن داری امیدوارم مثل دفعه ی قبل اذیت نشی عزیز دلم
راستی از جای بلند خوشت میاد از اینکه پرتت کنم بالا و هواپیما بازی کنیم خوشت میاد عاشق دالی بازی هستی و باعروسکات همین بازی رومیکنی داری کم کم یاد میگیری به تنهایی دست بزنی 
اینم از پرواز شما رو کله دایی منصور 




آخرین روزهای شش ماهگی
